السيد حيدر الآملي
مقدمه 12
جامع الأسرار ومنبع الأنوار
حدود يك ششم عناوين شناخته شده مىباشد پيدا شده است . بخشى از اين آثار به فارسي نوشته شده بود و بخش مهم ديگر به زبان عربى . اما بر آثار عربى سيد بزرگوار طبرستان همان وضعى برازنده است كه در مورد ديگرى مرحوم و . مينورسكى بيان كرده بود " Lingua arabica mente persica " اين زبان عربى جا افتاده اما انباشته از شيوهء گفتار إيراني ، به ضرورت اين نكته را بر ما يادآورى مىكند كه در ميان وجوه متفاوت أدبيات إيراني ، نوعى أدبيات إيراني عربى زبان وجود دارد كه از آثار متكلمان ، فيلسوفان ، حكما و عرفا فراهم آمده است كه مجموعه اى بسيار عظيم است و براى محقق فلسفه و علوم دينى هيچ يك از آن آثار بىاهميت نيست . با توجه به ابعاد دو اثرى كه در اينجا چاپ مىكنيم و اهميت دستنوشته هاى آثار ديگرى كه أخيرا پيدا شده است و سرانجام با توجه به عناوين و رساله هايى كه هنوز پيدا نشدهاند مىتوان حدس زد كه گسترهء آثار سيد حيدر آملى در دورهء پيش از صفويان معادل گسترهء آثار ملا صدراى شيرازى در دورهء صفويان بوده است . اهميت آثار سيد حيدر آملى از ديدگاه فلسفى با اهميت آثار ملا صدرا قابل مقايسه است . از اين پس بحث در فلسفهء شيعى و حتى فلسفهء اسلامى به طور كلى بدون توجه به آثار حيدر آملى امكان پذير نخواهد بود . چه بسا برخى ملاحظات محدود به وضع و شرايط تاريخ بيرونى كه در جهت ايدئولوژيهاى حاكم زمان ما بازسازى و مورد تفسير قرار گرفته و به طور كلى نسبت به انديشمندان شيعى بيگانهاند ، مذهب شيعى إيراني را فرآوردهء سياسى دورهء صفويان معرفى كردهاند . چنين ملاحظاتى نمىتواند فيلسوف را كه با جستجوى در كنه امور ، درك نمىكند كه چگونه آثار بزرگ انديشهء شيعى ، مانند آثار صدراى شيرازى ، قاضى سعيد قمى و ديگران مىتواند نظر به ويژگيها و ساختار درونى هر يك از مجراى بلند پروازيهاى سلسلهء صفوى « تبين » شود ، راضى كند . كافى است آثار اين نويسندگان را خوانده و در آن ميان صفحاتى را پيدا كنيم كه نشان از اين واقعيت دارد كه وضعيت انديشمند و أهل معنويت در اين جهان هرگز توأم با آسايش نبوده است . افزون بر اين ، آثار حيدر آملى مبيّن اين امر است كه بيش از يك سده قبل از دورهء صفويان انديشهء شيعى قادر بود چنان كاخ رفيعى از انديشه بنيان نهد كه آثار